++++عکـــــــــس های اتمـــــــمام 4ماهــــــگــــی++++
سلام عزیزای دل مامان.ببخشید عزیزای دلم چند وقته نتونستم ازتون عکس بگیرم و مطلب جدید براتون بزارم.اخه منم گناهی ندارم شما روز به روز شیطون تر میشین و شلوغ.عزیزای دلم به سلامتی 4ماهگیتونم تموم میشه و وارد 5ماهگی میشین.قربونتون برم عزیزای دلم.یه هفته اینجا نبودیم رفته بودیم ارومیه خونه مامان جون اینا خیلی خوش گذشت حسابی با هم کیف کردیم
دایی جونا و بابا جون خیلی کمکمون کردن دستشون درد نکنه.گل پسرای من خیلی دوستون دارم.چیزی که دیروز واقعا منو شگفت زده کرد
دیروز من مامان جون بابا نشسته بودیم داشتیم باهاتون بازی میکردیم به حسین گفتم ماما بگو بابا مثل ادمای بزرگ برگشت به من گفت بابا اصلا انگار جا خوردیم اصلا اتنظار نداشتم به این زودی حرف بزنی.تازگیا یاد گرفتی هر صدایی رو تقلید میکنی دقیقا همون صدا رو از خودت در میاری.خلاصه خیلی ماه شدین داداش حسامم که خیلی شکمو هستش یک سره میخوره
الانم دارین با مامان جون بازی میکنین منم فرصت استفاده کردم تو وبلاگتون مطلب بزارم یه سری عکس جدید هم ازتون گرفتم میخوام براتون بزارم. 













++++عکـــــــــس های اتمـــــــمام 4ماهــــــگــــی++++
